قهرمان ميرزا عين السلطنه
7108
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سن باعث قولنج مىشود . حاجى واليه هم گفتند من پس از جواب تلفن گفتم لازم نيست بيائيد بهترند كه به من آن قسم تلفن شد كه مضطربانه رفتم . شاهزاده خانم خوابش برد . رفتم خانهء حاج فخر الملك ناهار خوردم . سرنوشت لواء الدوله گفتند سردار مختار لواء الدوله ديشب از قزوين آمده بيرون است . بيرون رفتم معلوم شد براى تعديات ادارهء ارزاق قزوين كه هفت تومان گندم مردم را خريدارى [ مىكند ] چهارده تومان به نانوا مىدهد مردم تلگرافخانه رفته تعطيل نموده بودند . دولت تقصير را به گردن لواء وارد [ ساخته ] ، احضار مىشود . يك ساعت بعد از ظهر حاج عز الممالك آمد . دونفرى ناهار خوردند و به لواء الدوله گفت شما را به معاونت حكومت فارس انتخاب نمودهاند و هيچ ضرر هم ندارد . برويد وثوق السلطنه را هم ملاقات كنيد اگر به زودى مىرود با خود او و الّا قبلا برويد . شايد نيامد كفيل مىشويد ، آنجا هم با سرتيپ فضل اللّه خان « 1 » سازش كنيد بگوئيد من خر تو هستم و شايد خيلى بهتر از قزوين باشد . رجال قزوين اما سردار ميل به همان قزوين داشت و گفت [ مردم ] مرا مىخواهند و روز حركت جمعى حاضر شدند كه تلگرافات كنند . من گفتم اين رسم همهجا و براى هر حاكم است ، اما حقيقت ندارد . خوب بگوئيد چه اشخاص اين تعهد را كردند . گفت صدر الاسلام . گفتم به مادر و زن خودش دروغ مىگويد و منافقتر از همه است . گفت امير انتصار . گفتم او از شدت پريشانى پناه به قزوين آورده تنكابونى [ است ] و ابدا كارى از او ساخته نيست . گفت وكيل التجار رشتى « 2 » . گفتم او ورشكست و بدسابقه [ است ] اهل قزوين هم نيست . گفت پس همه همين قماش بودند . گفتم هيچ اطمينان نداشته باش . اگر حاجى سيد حسين مجتهد ، حاجى سيد موسى تاجر ، عدل الممالك ، امير امجد و اين قبيل اشخاص قول داده بودند يحتمل ، و الا حرف آنها دو تا پول [ نمىارزد ] .
--> ( 1 ) - فضل اللّه زاهدى . ( 2 ) - محمد وكيل التجار از اهالى محمدآباد يزد پدر كريم و دكتر فريدون كشاورز . در دورهء اول وكيل مجلس شوراى ملى بود ( ا . ا . ) .